تبليغاتX
ناله ی جوان؟
"هر چه می خواهد دل تنگت بگو"
                                                بنام خدای خرد آفرین

یا مقلب القلوب والابصار

                           یا مدبراللیل و النهار

                                              یا محول الحول و الاحوال

                                                              حول حالنا الی احسن الحال

سلام به همه ی شما نوروزدوستان مسلمان(در هر کجای این کره ی خاکی)

سال نو کهن نوروز و دلستان بهارتان مبارکباد.امیدوارم سال ۸۶ را همراه با براورده شدن آرزوهایتان آغاز کنید دوستدار آرزوههای شما عزیزان:فری.

می دونید که:لحظه ی تحویل سال ساعت ۳ و ۳۷ دقیقه و ۲۶ ثانیه روز چهارشنبه ۱ فروردین ماه۱۳۸۶ (هـ .ش)مطابق ۱ ربیع الاول ۱۴۲۸ (هـ .ق)و ۲۱ مارس ۲۰۰۷ م. هست.

سفرهاتون چیدین؟؟؟ ای نامردا به همین زودی رسمتون یادتون رفت!؟ اگه من جاتون بودم همین الان پا می شدم دست به کار می شدم.می دونید نوروز چه قدر دنگ و فنگ داره؟ من خیلی اطلاعات در مورد عید نوروز دارم حیف که وقت ندارم ولی قول میدم سر فرصتبراتون همرو بنویسم. 

 

+ نوشته شده در  Fri 9 Mar 2007ساعت 6:45 PM  توسط فریماه.ح  | 

" سیاهیه روزگار "
خسته شدم بابا،دیگه نمیتونم،نا ندارم،اصلا نمی خوام.منم نا سلا متی ادمما.اینم شد زندگی؟از صبح تا شب جون بکن اخرشم هیچی بوچی و بد بختی.صبح که میشه باید برم مثل گربه هاتو نون خشکای همسایه بغلی یه کوفتی بیدا کنم بخورم بعدشم برم یا دستمال و آدامس بفروشم تا۲۰۰،۳۰۰ تومن عایدم بشه یا شیشه های اخ و تفی این مردم بی لا یق بشورم،تازه بعدشم که دستمزد نمیدن هیچ فحش هم میدن!!!اینم که نشد میرم شهرداری می گه:برو کار کن جوونی لیسانس داری!التماس می کنم داد می زنن،زاری می کنم می گممنم می خوام مثل بقیه ی جوونا زن و زندگی داشته باشم می گن غلطا ی اضافیه برو گمشو بیرون تیبا میزنن.تا شب، شبم که میرم یه کوچه ی بن بستی چیزی بیدا میکنم و می رم کبه مر گم می زا رم.بلیس و گشت واین خل چلای...میان و میگن بساطت جمع کن معتاد مفنگی ومنم محل نمی زارم می ره و دوباره دور می زنه و میادگیر میده می گم من معتاد نیستم بابا به کی بگم سر بناه ندارم ورم می دارن با هزار توهین می برنم میندازنم تو هلفتونی(بی گناه)اخرشم می فهمن سالمم ولم می کنن بی هیچ عذر خواهی و روز از نو روزی از نو.
+ نوشته شده در  Mon 29 Jan 2007ساعت 11:2 PM  توسط فریماه.ح  | 

 

                                                       جوانان و موسیقی                                                   

 سلامی دوباره به شما عزیزان،خیلی دیر به دیر مینویسم نه؟اخه درسامون سخته وقت سر خاروندن ندارم!

اگه موافق باشین در مورد موسیقی صحبت کنیم.راستی اصلا شما میدونین موسیقی چیه؟ یا فقط  دنبال این هستین که نواختنش یاد بگیرین؟!؟ هیچ فکر کردین چیه؟راستش بخواین منم نمیدونم چیه(درست حسابی)!حالا ما میخوایم همین به کمک هم بفهمیم.

موسیقی:معمولا از هر کس که بپرسین میگه:Harmony ، هماهنگی و نظم و... بین اصوات مختلف که خوشایند هست و احساسات ادمی رو تحت تاثیر خود قرار میده و این که نباید سنت شکنی بکند و باید در هر زمان و جامعه ای متناسب با افکار نوین و نیاز های بشر باشدتا بتواند فضا سازی لازم را برای لمس کردن روح بشری انجام بدهد. 

***به نظر شما***موسیقی چیست؟ چه تا ثیری روی روح و جان ما دارد؟ اصلا چه موسیقی را باید بر گزینیم؟ چرا؟ چه موسیقی شایسته ی ما جوانان است؟این اهنگ سخن بیش تر روی عواطف پسران تا ثیر می گذارد یا دختران؟چرا؟؟؟

+ نوشته شده در  Sat 20 Jan 2007ساعت 9:1 PM  توسط فریماه.ح  | 

بچه ها هر کدوم از شما تو جامعه چه مشکلی دارین؟ دوست دارم نظراتون بشنوم.

مهم ترین مشکلات ما(جوونای ایرونی) به نظر من میدونین چیه؟این که خودمون و دست کم گرفتیم. چرا هر روز باید شاهد این باشیم که صدها هزار جوون دارن پرپر میشن هان چرا؟؟؟ ریشه ی این مشکلات و بدبختیا چیه؟؟؟ این دختر پسرای ولگرد (البته تقصیریم ندارن) خب تفریح ندارن-این همه معتاد-فساد-به نظر شما میتونه یکی از دلایلش بی کاری باشه؟

دوباره بگم نظر یادتون نره به امید روزی که به نتیجه

برسیم.
+ نوشته شده در  Fri 8 Dec 2006ساعت 4:43 PM  توسط فریماه.ح  | 

" بسم الله رحمن رحیم کلید در گنج حکیم "
با سلام خدمت همهء دوستان عزیزی که شایدم فقط به طور گذری از این جا (که با اجازه ی شما ادیبان و دانش دوستان جرات می کنم و محفل ادبی می نامم) عبور کردند،واقعیت این است که اینجا همانطور که از نامش بر می آید قرار است محفل ادبی ساده و بی پیرایه ای باشد که چند صباحی ما را به دور هم گرد آورد و ما را در درد ها ،غصه ها،تلخی ها و شیرینی های زندگی همدیگر سهیم گرداند.مخصوصا"،در این جا می توانیم مشکلاتی که ما نوجوانان و جوانان در جامعه ای با خصوصیات ایران داریم را مطرح کرده به بحث و تبادل نظر گزاریم.به امید روزی که همگی بتوانیم در سرنوشت ایران گامی مثبت و سازنده بر داریم.


دود می خیزد ز خلوتگاه من
کس خبر کی یابد از ویرانه ام؟
با درون سوخته دارم سخن.
کی به پایان میرسد افسانه ام؟
+ نوشته شده در  Thu 9 Nov 2006ساعت 8:8 PM  توسط فریماه.ح  |